سوره‌ها

جزء

بسم الله الرحمن الرحیم

الر ۚ تلك ايات الكتاب المبين ۱
قرائتی قرائتی الف، لام، را. این است آیات کتاب روشنگر.
انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون ۲
قرائتی قرائتی ما آن را قرآنى عربى [و فصیح و گویا] نازل کردیم، تا مگر بیندیشید.
نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هاذا القران وان كنت من قبله لمن الغافلين ۳
قرائتی قرائتی [اى پیامبر!] ما با وحىِ این قرآن به تو، بهترینِ داستان‌ها را برایت حکایت مى‌کنیم، در حالى که پیش از این، از آن آگاه نبودى.
اذ قال يوسف لابيه يا ابت اني رايت احد عشر كوكبا والشمس والقمر رايتهم لي ساجدين ۴
قرائتی قرائتی آن­گاه که یوسف به پدرش گفت: «پدر! من [درخواب] دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده مى‌کنند.»
قال يا بني لا تقصص روياك على اخوتك فيكيدوا لك كيدا ۖ ان الشيطان للانسان عدو مبين ۵
قرائتی قرائتی [پدر] گفت: «پسر عزیزم! خوابت را براى برادرانت بازگو مکن، که برایت نقشه‌اى [خطرناک] مى‌کشند. بى‌گمان شیطان، دشمنى آشکار براى انسان است.
وكذالك يجتبيك ربك ويعلمك من تاويل الاحاديث ويتم نعمته عليك وعلى ال يعقوب كما اتمها على ابويك من قبل ابراهيم واسحاق ۚ ان ربك عليم حكيم ۶
قرائتی قرائتی و پروردگارت، این­گونه تو را برمى‌گزیند، و از [دانشِ] تعبیر خواب به تو مى‌آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام مى‌کند، چنان که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد. همانا پروردگارت داناى حکیم است.»
ﭿ
۞ لقد كان في يوسف واخوته ايات للسايلين ۷
قرائتی قرائتی بى‌تردید در [داستان] یوسف و برادرانش، نشانه‌ها [و عبرت­ها]یى براى اهل [تحقیق و] پرسش است.
اذ قالوا ليوسف واخوه احب الى ابينا منا ونحن عصبة ان ابانا لفي ضلال مبين ۸
قرائتی قرائتی آن­گاه که [برادران او] گفتند: «یوسف و برادرش [بنیامین] نزد پدرمان از ما محبوب‌ترند. در حالى که ما مردانی نیرومندیم.» بی‌تردید پدرمان [در این مهرورزی] در اشتباهی روشن است.»
اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضا يخل لكم وجه ابيكم وتكونوا من بعده قوما صالحين ۹
قرائتی قرائتی [برادران به یکدیگر گفتند:] «یوسف را بکشید، یا او را به سرزمینى دور بیفکنید تا توجه پدر فقط به سوى شما باشد. و پس از آن، [با توبه و عذرخواهى از پدر] افرادی صالح خواهید بود.»
قال قايل منهم لا تقتلوا يوسف والقوه في غيابت الجب يلتقطه بعض السيارة ان كنتم فاعلين ۱۰
قرائتی قرائتی یکی از آنان گفت: «یوسف را نکشید.، و اگر مى‌خواهید کارى بکنید، او را به نهان‌خانه‌ی چاه بیفکنید تا کاروانى [که از آنجا عبور مى‌کند،] او را برگیرد [و با خود به مکان دورى ببرد].»
قالوا يا ابانا ما لك لا تامنا على يوسف وانا له لناصحون ۱۱
قرائتی قرائتی [آنها نزد پدر آمدند و] گفتند: «اى پدر! تو را چه شده که ما را بر یوسف امین نمى‌دانى؟ با آن که بى‌تردید ما خیرخواه او هستیم؟!»
ارسله معنا غدا يرتع ويلعب وانا له لحافظون ۱۲
قرائتی قرائتی «فردا او را با ما بفرست تا [در صحرا] بگردد و بازى کند. و ما نگهداران [خوبى] براى او خواهیم بود.»
قال اني ليحزنني ان تذهبوا به واخاف ان ياكله الذيب وانتم عنه غافلون ۱۳
قرائتی قرائتی [پدر] گفت: «بردن او مرا سخت اندوهگین مى‌کند، و از این مى‌ترسم که شما از او غافل شوید و گرگ او را بخورد.»
ﯿ
قالوا لين اكله الذيب ونحن عصبة انا اذا لخاسرون ۱۴
قرائتی قرائتی [برادران] گفتند: «اگر با بودن ما که گروهى نیرومندیم، گرگ او را بخورد، در آن صورت ما زیانکار [و بى‌کفایت] خواهیم بود.»
فلما ذهبوا به واجمعوا ان يجعلوه في غيابت الجب ۚ واوحينا اليه لتنبينهم بامرهم هاذا وهم لا يشعرون ۱۵
قرائتی قرائتی پس چون او را [با خود] بردند و تصمیم گرفتند که او را در مخفى‌گاه چاه قرار دهند [چنین کردند] و ما [در همان چاه] به او وحى کردیم که در آینده آنها را از این کارشان خبر خواهى داد، در حالى که آنها نمى‌دانند [که تو همان یوسفى].
وجاءوا اباهم عشاء يبكون ۱۶
قرائتی قرائتی و شب هنگام، گریان نزد پدرشان آمدند.
قالوا يا ابانا انا ذهبنا نستبق وتركنا يوسف عند متاعنا فاكله الذيب ۖ وما انت بمومن لنا ولو كنا صادقين ۱۷
قرائتی قرائتی گفتند: «اى پدر! ما رفتیم مسابقه بدهیم و یوسف را نزد وسایل خود گذاشتیم، اما گرگ او را خورد! و البته تو سخن ما را باور ندارى، هر چند راستگو باشیم.»
ﭿ
وجاءوا على قميصه بدم كذب ۚ قال بل سولت لكم انفسكم امرا ۖ فصبر جميل ۖ والله المستعان على ما تصفون ۱۸
قرائتی قرائتی و پیراهن یوسف را، آغشته به خونى دروغین [نزد پدر] آوردند. [یعقوب] گفت: « [چنین نیست که مى‌گویید،] بلکه نفسِ شما کارى [زشت] را براى شما آراسته است. پس صبرى نیکو [باید]. و بر آنچه وصف مى‌کنید، باید از خدا یارى جست.»
وجاءت سيارة فارسلوا واردهم فادلى دلوه ۖ قال يا بشرى هاذا غلام ۚ واسروه بضاعة ۚ والله عليم بما يعملون ۱۹
قرائتی قرائتی و [یوسف در چاه بود تا آن که] کاروانى فرارسید و آب‌آور خود را فرستادند. او دَلو خود را به چاه افکند. [یوسف به طناب دلو آویخت. چون یوسف را بالا کشید،] گفت: «مژده باد! این پسرى است [زیبا و دوست داشتنى]!» و او را چون کالایى پنهان داشتند [تا کسى ادّعاى مالکیت نکند،] در حالى که خداوند به آنچه انجام مى‌دادند، آگاه بود.
وشروه بثمن بخس دراهم معدودة وكانوا فيه من الزاهدين ۲۰
قرائتی قرائتی و یوسف را به بهایى اندک، چند درهمى فروختند و نسبت به [فروختن] او بى‌رَغبَت بودند [چرا که مى‌ترسیدند رازشان فاش شود].
وقال الذي اشتراه من مصر لامراته اكرمي مثواه عسى ان ينفعنا او نتخذه ولدا ۚ وكذالك مكنا ليوسف في الارض ولنعلمه من تاويل الاحاديث ۚ والله غالب على امره ولاكن اكثر الناس لا يعلمون ۲۱
قرائتی قرائتی و کسى از [مردم] مصر که یوسف را خرید، به همسرش گفت: «مقام او را گرامى بدار [و او را به دید برده نگاه مکن]، امید است که در آینده براى ما سودمند باشد، یا او را به فرزندى انتخاب کنیم.» و این­گونه به یوسف، در آن سرزمین، جایگاه [ویژه] و امکانات دادیم تا [اراده ما تحقق یابد و] از دانش تعبیر خواب به او بیاموزیم. و خداوند بر کار خویش تواناست، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.
ﯿ
ولما بلغ اشده اتيناه حكما وعلما ۚ وكذالك نجزي المحسنين ۲۲
قرائتی قرائتی و چون [یوسف] به رشد و قوّت خود رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم. و ما این­گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.
وراودته التي هو في بيتها عن نفسه وغلقت الابواب وقالت هيت لك ۚ قال معاذ الله ۖ انه ربي احسن مثواي ۖ انه لا يفلح الظالمون ۲۳
قرائتی قرائتی و زنى که یوسف در خانه او بود، از یوسف تمناى کامجویى کرد و [براى انجام مقصودش] درها را محکم بست و گفت: «بشتاب، که من از براى تو آماده‌ام.» [یوسف] گفت: «پناه بر خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامى داشته، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمى‌کنم،‌] به یقین ستمگران رستگار نمى‌شوند.»
ﭿ
ولقد همت به ۖ وهم بها لولا ان راى برهان ربه ۚ كذالك لنصرف عنه السوء والفحشاء ۚ انه من عبادنا المخلصين ۲۴
قرائتی قرائتی و بی‌گمان [همسر عزیز مصر] قصد او کرد و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را نمى‌دید، قصد او مى‌کرد. این­گونه [ما او را یاری کردیم] تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، چرا که او از بندگان خالص­شده‌ی ما بود.
واستبقا الباب وقدت قميصه من دبر والفيا سيدها لدى الباب ۚ قالت ما جزاء من اراد باهلك سوءا الا ان يسجن او عذاب اليم ۲۵
قرائتی قرائتی و هر دو به سوى در دویدند و آن زن [که یوسف را تعقیب مى‌کرد،] پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را کنار [آستانه‌ی‌] در یافتند. آن زن [با چهره‌ای حق به جانب براى انتقام از یوسف و تبرئه خویش] گفت: «کیفر کسى که به همسر تو قصد بدى داشته باشد، جز زندان یا شکنجه دردناک چیست؟»
قال هي راودتني عن نفسي ۚ وشهد شاهد من اهلها ان كان قميصه قد من قبل فصدقت وهو من الكاذبين ۲۶
قرائتی قرائتی [یوسف] گفت: «او بود که از من، کام خواست.» و در این هنگام، شاهدى از خانواده زن، شهادت داد که: «اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، زن راست مى‌گوید و او از دروغگویان است.
وان كان قميصه قد من دبر فكذبت وهو من الصادقين ۲۷
قرائتی قرائتی و اگر پیراهن او از پشت پاره شده، زن دروغ می­گوید و او از راستگویان است.»
فلما راى قميصه قد من دبر قال انه من كيدكن ۖ ان كيدكن عظيم ۲۸
قرائتی قرائتی پس همین که [عزیز مصر] دید پیراهن او از پشت پاره شده است، گفت: «بى‌شک این از نیرنگ شما زنان است. به راستی که نیرنگ شما بزرگ است.»
يوسف اعرض عن هاذا ۚ واستغفري لذنبك ۖ انك كنت من الخاطيين ۲۹
قرائتی قرائتی «یوسف! از [افشاى] این ماجرا صرف‌نظر کن.» و «تو نیز [ای زن] براى گناهت استغفار کن، که قطعاً از خطاکاران بوده‌اى.»
ﯿ
۞ وقال نسوة في المدينة امرات العزيز تراود فتاها عن نفسه ۖ قد شغفها حبا ۖ انا لنراها في ضلال مبين ۳۰
قرائتی قرائتی گروهى از زنان شهر [که خبردار شدند، زبان به ملامت گشودند و] گفتند: «همسر عزیز از غلام جوانش تمنّاى کامجویى کرده.» «و عشق [این جوان]، در قلب او نفوذ کرده است.» «ما او را در گمراهىِ آشکارى مى‌بینیم.»
فلما سمعت بمكرهن ارسلت اليهن واعتدت لهن متكا واتت كل واحدة منهن سكينا وقالت اخرج عليهن ۖ فلما راينه اكبرنه وقطعن ايديهن وقلن حاش لله ما هاذا بشرا ان هاذا الا ملك كريم ۳۱
قرائتی قرائتی پس چون [همسر عزیز، بدگویى زنان مصر و] نیرنگ آنان را شنید، کسى را به سراغ آنها فرستاد و [مجلس باشکوهى ترتیب داد و] براى آنان پشتى [های گران‌بها] آماده کرد و به هر یک چاقویى داد [تا میوه میل کنند]. در این حال، به یوسف گفت: «بر زنان وارد شو!» همین که او را دیدند، بزرگش یافتند و [چُنان مبهوت او شدند که به جاى میوه] دست‌هاى خود را بریدند و گفتند: «پناه بر خدا! این بشر نیست. بلکه فرشته‌اى بزرگوار است!»
ﭿ
قالت فذالكن الذي لمتنني فيه ۖ ولقد راودته عن نفسه فاستعصم ۖ ولين لم يفعل ما امره ليسجنن وليكونا من الصاغرين ۳۲
قرائتی قرائتی [همسر عزیز] گفت: «این همان کسى است که مرا به خاطر [عشق] او سرزنش می‌کردید. من از او کام خواستم، ولى او خوددارى کرد. و اگر آنچه را به او دستور مى‌دهم، انجام ندهد، حتماً زندانى خواهد شد و از خوار شدگان خواهد بود.»
قال رب السجن احب الي مما يدعونني اليه ۖ والا تصرف عني كيدهن اصب اليهن واكن من الجاهلين ۳۳
قرائتی قرائتی [یوسف] گفت: «پروردگارا! زندان نزد من، محبوب‌تر است از آنچه مرا به سوى آن مى‌خوانند. و اگر نیرنگشان را از من نگردانى، به آنان مى‌گرایم و از جاهلان خواهم بود.»
فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهن ۚ انه هو السميع العليم ۳۴
قرائتی قرائتی پروردگارش [درخواست] او را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او گرداند، همانا او شنواى داناست.
ثم بدا لهم من بعد ما راوا الايات ليسجننه حتى حين ۳۵
قرائتی قرائتی آن­گاه، با این که نشانه‌ها [و دلایلی بر پاکدامنى یوسف] دیدند، تصمیم گرفتند که او را تا مدتى زندانى کنند.
ودخل معه السجن فتيان ۖ قال احدهما اني اراني اعصر خمرا ۖ وقال الاخر اني اراني احمل فوق راسي خبزا تاكل الطير منه ۖ نبينا بتاويله ۖ انا نراك من المحسنين ۳۶
قرائتی قرائتی و با یوسف، دو جوان دیگر وارد زندان شدند. یکى از آن دو گفت: «من در خواب، خودم را دیدم که [براى‌] شراب، [انگور] مى‌فشارم.» و دیگرى گفت: «من خود را در خواب دیدم که بر سرم نانى مى‌برم و پرندگان از آن مى‌خورند. ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز که ما تو را از نیکوکاران مى‌بینیم.»
ﯿ
قال لا ياتيكما طعام ترزقانه الا نباتكما بتاويله قبل ان ياتيكما ۚ ذالكما مما علمني ربي ۚ اني تركت ملة قوم لا يومنون بالله وهم بالاخرة هم كافرون ۳۷
قرائتی قرائتی [یوسف] گفت: «من پیش از آن که جیره‌ی غذایى شما برسد، شما را از تأویل خوابتان آگاه خواهم ساخت. این از حقایقی است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومى را که به خدا ایمان ندارند و به قیامت کفر مى‌ورزند، ترک گفتم.
واتبعت ملة ابايي ابراهيم واسحاق ويعقوب ۚ ما كان لنا ان نشرك بالله من شيء ۚ ذالك من فضل الله علينا وعلى الناس ولاكن اكثر الناس لا يشكرون ۳۸
قرائتی قرائتی و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى کردم. براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خداوند قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاس‌گزارى نمى‌کنند.
يا صاحبي السجن اارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار ۳۹
قرائتی قرائتی اى دو یار زندانى من! آیا خدایان متعدد و گوناگون بهتر است، یا خداوند یکتاى مقتدر؟
ﭿ
ما تعبدون من دونه الا اسماء سميتموها انتم واباوكم ما انزل الله بها من سلطان ۚ ان الحكم الا لله ۚ امر الا تعبدوا الا اياه ۚ ذالك الدين القيم ولاكن اكثر الناس لا يعلمون ۴۰
قرائتی قرائتی آنچه شما جز خداوند مى‌پرستید، اسم‌هایى [بى­مسمّا] هستند که شما و پدرانتان آنها را [خدا] نامیده‌اید. خداوند هیچ دلیلى بر [حقانیت] آن نفرستاده است. کسى جز خداوند حق فرمانروایى ندارد، او دستور داده که غیر او را نپرستید. این دین پابرجا و استوار است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.
يا صاحبي السجن اما احدكما فيسقي ربه خمرا ۖ واما الاخر فيصلب فتاكل الطير من راسه ۚ قضي الامر الذي فيه تستفتيان ۴۱
قرائتی قرائتی اى دوستان زندانیم! امّا [تعبیر خواب شما چنین است که] یکى از شما دو نفر [آزاد مى‌شود و] به ارباب خود باده مى‌نوشاند. و اما دیگرى به دار آویخته مى‌شود، [و آن قدر بالاى دار مى‌ماند که] پرندگان از سر او مى‌خورند. امرى که درباره آن از من نظر خواستید، حتمى و قطعى است.»
وقال للذي ظن انه ناج منهما اذكرني عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين ۴۲
قرائتی قرائتی و [آن­گاه یوسف] به آن زندانى که مى‌دانست آزاد مى‌شود، گفت: «مرا نزد ارباب خود [، پادشاه مصر] به یاد آور.» [ولى] شیطان یادآورى نزد اربابش را، از خاطرِ او برد و یوسف چند سالى در زندان ماند.
ﯿ
وقال الملك اني ارى سبع بقرات سمان ياكلهن سبع عجاف وسبع سنبلات خضر واخر يابسات ۖ يا ايها الملا افتوني في روياي ان كنتم للرويا تعبرون ۴۳
قرائتی قرائتی و [روزى] پادشاه [مصر] گفت: «من در خواب هفت گاو چاق دیدم که هفت گاو لاغر آنها را مى‌خورند، و هفت خوشه‌ى سبز و [هفت خوشه‌ى] خشکیده‌ى دیگر [که خشکیده‌ها بر سبزها پیچیدند و آنها را از بین بردند.]. اى بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب مى‌کنید، درباره‌ى خوابم به من نظر بدهید.»
قالوا اضغاث احلام ۖ وما نحن بتاويل الاحلام بعالمين ۴۴
قرائتی قرائتی گفتند: «اینها خواب‌هایى پریشان است، و ما تعبیر خواب‌هاى آشفته را نمی‌دانیم.»
وقال الذي نجا منهما وادكر بعد امة انا انبيكم بتاويله فارسلون ۴۵
قرائتی قرائتی و یکى از آن دو [زندانى] که نجات یافته و پس از گذشت مدتى [یوسف را] به خاطر آورده بود، گفت: «من از تعبیر آن به شما خبر مى‌دهم، مرا [به سراغ آن جوان زندانى] بفرستید.»
يوسف ايها الصديق افتنا في سبع بقرات سمان ياكلهن سبع عجاف وسبع سنبلات خضر واخر يابسات لعلي ارجع الى الناس لعلهم يعلمون ۴۶
قرائتی قرائتی «اى یوسف! اى دوست راستگوی! درباره‌ى این [خواب] که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر مى‌خورند و هفت خوشه‌ى سبز و [هفت خوشه‌ى] خشکیده دیگر، به ما نظر بده تا به سوى مردم برگردم، شاید آنان [از دانش و بزرگواری تو] آگاه شوند.»
ﭿ
قال تزرعون سبع سنين دابا فما حصدتم فذروه في سنبله الا قليلا مما تاكلون ۴۷
قرائتی قرائتی [یوسف] گفت: «هفت سالِ پیاپى کشت کنید و هر چه درو کردید، جز اندکى را که مى‌خورید، در خوشه‌هایش کنار بگذارید [و ذخیره نمایید].
ثم ياتي من بعد ذالك سبع شداد ياكلن ما قدمتم لهن الا قليلا مما تحصنون ۴۸
قرائتی قرائتی آن­گاه پس از آن، هفت سالِ سخت مى‌آید که آنچه را برای آن سال‌ها اندوخته‌اید، خواهید خورد، جز اندکى که [براى بذر] ذخیره مى‌کنید.
ثم ياتي من بعد ذالك عام فيه يغاث الناس وفيه يعصرون ۴۹
قرائتی قرائتی سپس بعد از آن، سالى فرامى‌رسد که باران فراوان نصیب مردم مى‌شود و در آن سال، [به خاطر وسعت و فراوانى، مردم از میوه‌ها و دانه‌هاى روغنى] عصاره مى‌گیرند.»
وقال الملك ايتوني به ۖ فلما جاءه الرسول قال ارجع الى ربك فاساله ما بال النسوة اللاتي قطعن ايديهن ۚ ان ربي بكيدهن عليم ۵۰
قرائتی قرائتی و پادشاه گفت: «او را نزد من بیاورید.» ولى هنگامى که فرستاده‌ى پادشاه نزد وى آمد، یوسف گفت: «نزد سرورت برگرد و از او بپرس که ماجراى زنانى که دست‌هاى خود را بریدند، چه بود؟ بى‌گمان پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است.»
ﯿ
قال ما خطبكن اذ راودتن يوسف عن نفسه ۚ قلن حاش لله ما علمنا عليه من سوء ۚ قالت امرات العزيز الان حصحص الحق انا راودته عن نفسه وانه لمن الصادقين ۵۱
قرائتی قرائتی [پادشاه، آن زنان را طلبید و] گفت: «وقتى یوسف را به سوى خویش دعوت کردید، سرانجام کار شما چه شد؟» زنان گفتند: «پناه بر خدا! ما هیچ­گونه خِلافى از او ندیدیم.» همسر عزیز [هم] گفت: «اکنون حقیقت آشکار شد. من از او کام خواستم، و بى‌شک او از راستگویان است.»
ذالك ليعلم اني لم اخنه بالغيب وان الله لا يهدي كيد الخاينين ۵۲
قرائتی قرائتی [یوسف گفت:] «این [اعاده‌ی حیثیت] براى آن بود که [عزیز مصر] بداند من در نهان به او خیانت نکرده‌ام. و بداند که خداوند نیرنگ خائنان را به سامان نمى‌رساند.
۞ وما ابري نفسي ۚ ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربي ۚ ان ربي غفور رحيم ۵۳
قرائتی قرائتی و من نفس خود را تبرئه نمى‌کنم، چراکه نفس آدمى همواره به بدى امر مى‌کند، مگر آن که پروردگارم رحم کند. پروردگار من آمرزنده‌ى مهربان است.»
وقال الملك ايتوني به استخلصه لنفسي ۖ فلما كلمه قال انك اليوم لدينا مكين امين ۵۴
قرائتی قرائتی و پادشاه گفت: «یوسف را نزد من آورید تا وى را [مشاور] ویژه‌ی خود قرار دهم.» پس چون با او صحبت کرد، گفت: «امروز، تو نزد ما داراى جایگاهى والا و فردى امین هستى»
قال اجعلني على خزاين الارض ۖ اني حفيظ عليم ۵۵
قرائتی قرائتی [یوسف] گفت: «مرا سرپرست خزانه‌هاى این سرزمین قرار ده، که من در حفظ آن، توانا و آگاهم.»
ﭿ
وكذالك مكنا ليوسف في الارض يتبوا منها حيث يشاء ۚ نصيب برحمتنا من نشاء ۖ ولا نضيع اجر المحسنين ۵۶
قرائتی قرائتی و بدین‌سان، ما به یوسف در آن سرزمین، امکانات و قدرت بخشیدیم تا هر جا بخواهد، مقام گزیند. ما رحمت خود را به هرکس بخواهیم [و شایسته ببینیم]، مى‌رسانیم. و پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌گردانیم.
ولاجر الاخرة خير للذين امنوا وكانوا يتقون ۵۷
قرائتی قرائتی و قطعاً براى کسانى که ایمان آورده و همواره تقوا پیشه کرده‌اند، پاداش آخرت بهتر است.
وجاء اخوة يوسف فدخلوا عليه فعرفهم وهم له منكرون ۵۸
قرائتی قرائتی [قحطى فرارسید] و برادران یوسف [در پى گندم، به مصر] آمدند و بر او وارد شدند. یوسف آنان را شناخت، ولى آنها او را نشناختند.
ولما جهزهم بجهازهم قال ايتوني باخ لكم من ابيكم ۚ الا ترون اني اوفي الكيل وانا خير المنزلين ۵۹
قرائتی قرائتی و چون یوسف بارهاى آنان را آماده ساخت، گفت: [نوبت آینده] برادرى را که از پدرتان دارید، نزد من بیاورید. آیا نمى‌بینید که من پیمانه را کامل مى‌دهم و بهترین میزبان هستم؟
فان لم تاتوني به فلا كيل لكم عندي ولا تقربون ۶۰
قرائتی قرائتی پس اگر او را نزد من نیاوردید، سهمى نزد من نخواهید داشت و پیش من هم نیایید.»
قالوا سنراود عنه اباه وانا لفاعلون ۶۱
قرائتی قرائتی [برادران] گفتند: «او را با اصرار و التماس از پدرش خواهیم خواست، و حتماً [این کار را] خواهیم کرد.»
وقال لفتيانه اجعلوا بضاعتهم في رحالهم لعلهم يعرفونها اذا انقلبوا الى اهلهم لعلهم يرجعون ۶۲
قرائتی قرائتی و [یوسف] به کارگزاران خود گفت: «بهایى را که پرداخته‌اند، در بارهایشان بگذارید، تا چون نزد خانواده‌ى خود بازگشتند، آن را بشناسند و [بار دیگر] بازگردند.»
ﯿ
فلما رجعوا الى ابيهم قالوا يا ابانا منع منا الكيل فارسل معنا اخانا نكتل وانا له لحافظون ۶۳
قرائتی قرائتی هنگامى که نزد پدرشان بازگشتند، گفتند: «اى پدر! سهمیه ما قطع شد. برادرمان [بنیامین] را با ما بفرست تا سهمیه و پیمانه خود را بگیریم. و ما حتماً نگهبان او هستیم.»
قال هل امنكم عليه الا كما امنتكم على اخيه من قبل ۖ فالله خير حافظا ۖ وهو ارحم الراحمين ۶۴
قرائتی قرائتی [یعقوب] گفت: «آیا همان‌گونه که پیش از این، شما را نسبت به برادرش [یوسف] امین دانستم، درباره او هم امین بدانم؟ پس [او را به خدا می­سپارم که] خداوند بهترین نگاهبان است و او مهربان‌ترینِ مهربانان است.»
ﭿ
ولما فتحوا متاعهم وجدوا بضاعتهم ردت اليهم ۖ قالوا يا ابانا ما نبغي ۖ هاذه بضاعتنا ردت الينا ۖ ونمير اهلنا ونحفظ اخانا ونزداد كيل بعير ۖ ذالك كيل يسير ۶۵
قرائتی قرائتی و هنگامى که بارهاى خود را گشودند، دریافتند که اموالشان را به خودشان بازگردانده‌اند. گفتند: «اى پدر! [دیگر] چه مى‌خواهیم؟ این سرمایه‌ی ماست که به ما باز پس داده شده و [بار دیگر که می‌رویم، با آن] آذوقه‌ی خانواده‌ی خود را فراهم مى‌کنیم و برادرمان را [نیز با خود می‌بریم و از او] حفاظت مى‌کنیم. و یک بار شتر زیادتر مى‌گیریم. این [که آورده‌ایم] پیمانه‌اى اندک است.
قال لن ارسله معكم حتى توتون موثقا من الله لتاتنني به الا ان يحاط بكم ۖ فلما اتوه موثقهم قال الله على ما نقول وكيل ۶۶
قرائتی قرائتی [پدر] گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا در پیشگاه خداوند [سوگند بخورید و] به من پیمانى محکم بسپارید که او را نزد من بازگردانید، مگر آن که همه شما گرفتار [حادثه‌اى‌] شوید.» پس چون به او پیمان سپردند، گفت: «خداوند بر آنچه مى‌گوییم، وکیل است.»
وقال يا بني لا تدخلوا من باب واحد وادخلوا من ابواب متفرقة ۖ وما اغني عنكم من الله من شيء ۖ ان الحكم الا لله ۖ عليه توكلت ۖ وعليه فليتوكل المتوكلون ۶۷
قرائتی قرائتی و گفت: «اى پسران من! [چون به مصر رسیدید، همه] از یک دروازه [به شهر] وارد نشوید، بلکه از دروازه‌هاى مختلف وارد شوید [تا توجه مردم به شما جلب نشود]. و [البته با این سفارش،] من نمى‌توانم چیزى از [مقدَّرات] خدا را از شما دور کنم. حکم و فرمان، تنها از آن خداست. بر او توکل دارم و توکل‌کنندگان [نیز] باید تنها بر او توکل کنند.»
ولما دخلوا من حيث امرهم ابوهم ما كان يغني عنهم من الله من شيء الا حاجة في نفس يعقوب قضاها ۚ وانه لذو علم لما علمناه ولاكن اكثر الناس لا يعلمون ۶۸
قرائتی قرائتی و چون بدان‌سان که پدرشان به آنها دستور داده بود، وارد [مصر] شدند، این کار در برابر اراده‌ی خداوند هیچ سودشان نبخشید، جز آن که خواسته­ای که در دل یعقوب بود، برآورده شد [و خاطرش آرام گرفت]. و البته او از دانشى برخوردار بود که ما به او آموخته بودیم، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.
ﯿ
ولما دخلوا على يوسف اوى اليه اخاه ۖ قال اني انا اخوك فلا تبتيس بما كانوا يعملون ۶۹
قرائتی قرائتی و هنگامى که [برادران] بر یوسف وارد شدند، او برادرش [بنیامین] را نزد خود جاى داد و گفت: «من برادر تو هستم، پس از آنچه آنها [تا به حال در حق من و تو] انجام مى‌دادند، اندوهگین مباش.»
فلما جهزهم بجهازهم جعل السقاية في رحل اخيه ثم اذن موذن ايتها العير انكم لسارقون ۷۰
قرائتی قرائتی پس چون بارهاى برادران را آماده ساخت، جام آبخورى [گران‌قیمتى] را در بارِ برادرش [بنیامین] گذاشت، سپس [همین که قافله عازم حرکت شد،] جارچى فریاد برآورد: «اى کاروانیان! بی‌شک شما دزد هستید!»
قالوا واقبلوا عليهم ماذا تفقدون ۷۱
قرائتی قرائتی [برادران یوسف] به آنها روى کردند و گفتند: «چه چیزى گم کرده‌اید؟»
قالوا نفقد صواع الملك ولمن جاء به حمل بعير وانا به زعيم ۷۲
قرائتی قرائتی گفتند: «جام مخصوص پادشاه را گم کرده‌ایم. و هر کس که آن را بیاورد، یک بارِ شتر [جایزه] دارد. و من این [پاداش] را ضمانت مى‌کنم.»
ﭿ
قالوا تالله لقد علمتم ما جينا لنفسد في الارض وما كنا سارقين ۷۳
قرائتی قرائتی گفتند: «به خدا سوگند خودتان مى‌دانید که ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم، و ما هرگز دزد نبوده‌ایم!»
قالوا فما جزاوه ان كنتم كاذبين ۷۴
قرائتی قرائتی [کارگزاران یوسف] گفتند: «اگر دروغ گفته باشید، کیفر دزد [در نزد شما] چیست؟»
قالوا جزاوه من وجد في رحله فهو جزاوه ۚ كذالك نجزي الظالمين ۷۵
قرائتی قرائتی گفتند: «کسى که جام در بارش پیدا شود، کیفرش خود اوست [و برده شما خواهد شد]. ما ستمکاران را این­گونه کیفر مى‌دهیم.»
فبدا باوعيتهم قبل وعاء اخيه ثم استخرجها من وعاء اخيه ۚ كذالك كدنا ليوسف ۖ ما كان لياخذ اخاه في دين الملك الا ان يشاء الله ۚ نرفع درجات من نشاء ۗ وفوق كل ذي علم عليم ۷۶
قرائتی قرائتی پس [یوسف] پیش از [بازرسی] بار برادرش به بار دیگر برادران پرداخت، آن­گاه پیمانه را از بار برادرش بیرون آورد. ما این­گونه براى یوسف تدبیر کردیم. [زیرا‌] او در آیین پادشاه [مصر] نمى‌توانست برادرش را بازداشت کند، مگر آن که خدا بخواهد [و چنین راه چاره را به او بیاموزد]. ما درجه و مقام هر کس را که بخواهیم [و شایسته باشد،] بالا مى‌بریم. و برتر از هر صاحب دانشى، دانشورى است.
۞ قالوا ان يسرق فقد سرق اخ له من قبل ۚ فاسرها يوسف في نفسه ولم يبدها لهم ۚ قال انتم شر مكانا ۖ والله اعلم بما تصفون ۷۷
قرائتی قرائتی [برادران] گفتند: «اگر او دزدی کرده است، پیش از این نیز برادرش دزدى کرده بود.» یوسف [این تهمت را] در دل خود پنهان داشت و به رویشان نیاورد. [و در دل] گفت: «جایگاه شما بدتر است. و خداوند به آنچه وصف مى‌کنید، داناتر است.»
ﯿ
قالوا يا ايها العزيز ان له ابا شيخا كبيرا فخذ احدنا مكانه ۖ انا نراك من المحسنين ۷۸
قرائتی قرائتی [برادران] گفتند: «اى عزیز! او پدرى دارد پیر و سالخورده [که طاقتِ دوریش را ندارد]، پس یکى از ما را به جاى او بگیر [و او را رها کن]. ما تو را از نیکوکاران مى‌بینیم.»
قال معاذ الله ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده انا اذا لظالمون ۷۹
قرائتی قرائتی [یوسف] گفت: «پناه بر خدا از این که شخص دیگرى را به جاى کسی که کالاى خود را نزد او یافته‌ایم، بازداشت کنیم، که در این صورت از ستمکاران خواهیم بود.»
ﭿ
فلما استياسوا منه خلصوا نجيا ۖ قال كبيرهم الم تعلموا ان اباكم قد اخذ عليكم موثقا من الله ومن قبل ما فرطتم في يوسف ۖ فلن ابرح الارض حتى ياذن لي ابي او يحكم الله لي ۖ وهو خير الحاكمين ۸۰
قرائتی قرائتی هنگامى که [برادران] از یوسف ناامید شدند، نجواکنان به کنارى رفتند. [برادر] بزرگشان گفت: «مگر نمى‌دانید که پدرتان [براى برگرداندن او،] در پیشگاه خداوند از شما پیمان گرفته و پیش از این نیز درباره‌ی یوسف کوتاهى کرده‌اید؟! من از این سرزمین پا بیرون نمى‌گذارم تا آن که پدرم به من اجازه دهد یا خداوند درباره من داورى کند و او بهترین داور و حاکم است.
ارجعوا الى ابيكم فقولوا يا ابانا ان ابنك سرق وما شهدنا الا بما علمنا وما كنا للغيب حافظين ۸۱
قرائتی قرائتی شما به سوى پدر بازگردید و بگویید: پدر [جان!]، پسرت دزدى کرد، و ما تنها به آنچه [دیدیم و] دانستیم گواهى دادیم. و ما علم غیب نداشتیم [که این اتّفاق مى‌افتد].»
واسال القرية التي كنا فيها والعير التي اقبلنا فيها ۖ وانا لصادقون ۸۲
قرائتی قرائتی «[اگر به ما اطمینان ندارى،] از مردم شهری که در آن بودیم و از کاروانى که با آن آمدیم، تحقیق کن. و بى‌شک ما راستگوییم.»
قال بل سولت لكم انفسكم امرا ۖ فصبر جميل ۖ عسى الله ان ياتيني بهم جميعا ۚ انه هو العليم الحكيم ۸۳
قرائتی قرائتی [یعقوب] گفت: «[چنین نیست که بنیامین دزدی کرده باشد،] بلکه نفس شما کارى [زشت] را براى شما آراسته است. پس صبرى نیکو [پیش می‌گیرم]. امید است که خداوند همه [برادران] را با هم نزد من آوَرَد، چرا که او آگاه و حکیم است.»
وتولى عنهم وقال يا اسفى على يوسف وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم ۸۴
قرائتی قرائتی و [یعقوب] از آنان روى گرداند و گفت: «اى دریغا بر یوسف!» و چشمان او از اندوه [و گریه‌ى زیاد نابینا و] سفید شد و او خشم خود را فرومى‌خورد و بُروز نمى‌داد.
قالوا تالله تفتا تذكر يوسف حتى تكون حرضا او تكون من الهالكين ۸۵
قرائتی قرائتی [فرزندان به پدر] گفتند: «به خدا سوگند آن قدر از یوسف یاد مى‌کنى تا سخت بیمار و لاغر شوى، یا جانت را از دست بدهى.»
ﯿ
قال انما اشكو بثي وحزني الى الله واعلم من الله ما لا تعلمون ۸۶
قرائتی قرائتی [یعقوب] گفت: «من ناله‌ی آشکار و اندوه [پنهان] خود را به درگاه خدا شِکوه مى‌برم و از [لطف] خداوند چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید.
يا بني اذهبوا فتحسسوا من يوسف واخيه ولا تياسوا من روح الله ۖ انه لا يياس من روح الله الا القوم الكافرون ۸۷
قرائتی قرائتی پسرانم! [بار دیگر به مصر] بروید و از یوسف و برادرش خبر بگیرید. و از رحمت خداوند ناامید نشوید، که تنها مردمان کافر از رحمت خداوند نومید مى‌شوند.»
فلما دخلوا عليه قالوا يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجينا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل وتصدق علينا ۖ ان الله يجزي المتصدقين ۸۸
قرائتی قرائتی پس هنگامى که بر یوسف وارد شدند، گفتند: «اى عزیز! سختیِ [قحطى] به ما و خاندانمان آسیب رسانده و [براى خرید گندم] سرمایه‌اى ناچیز با خود آورده‌ایم، اما تو سهمیه ما را کامل بده و بر ما بخشش نما، زیرا که خداوند کریمان و بخشندگان را پاداش مى‌دهد.»
ﭿ
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف واخيه اذ انتم جاهلون ۸۹
قرائتی قرائتی [اینجا بود که یوسف] گفت: «آیا مى‌دانید آن­گاه که در جَهالت و نادانی بودید، با یوسف و برادرش چه کردید؟»
قالوا اانك لانت يوسف ۖ قال انا يوسف وهاذا اخي ۖ قد من الله علينا ۖ انه من يتق ويصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين ۹۰
قرائتی قرائتی گفتند: «آیا به راستى تو همان یوسفى؟!» گفت: « [آرى!] من یوسفم، و این برادرم [بنیامین]، که خداوند بر ما منّت گذارده است. بی­گمان هر کس تقوا پیشه کند، و شکیبایى ورزد، خداوند پاداش [این] نیکوکاران را تباه نمى‌سازد.»
قالوا تالله لقد اثرك الله علينا وان كنا لخاطيين ۹۱
قرائتی قرائتی [برادران] گفتند: «به خدا سوگند که خداوند تو را بر ما برترى بخشیده است. و به راستى که ما خطاکار بوده‌ایم.»
قال لا تثريب عليكم اليوم ۖ يغفر الله لكم ۖ وهو ارحم الراحمين ۹۲
قرائتی قرائتی [یوسف] گفت: «امروز هیچ ملامت و سرزنشى بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد. و او مهربان‌ترینِ مهربانان است.
اذهبوا بقميصي هاذا فالقوه على وجه ابي يات بصيرا واتوني باهلكم اجمعين ۹۳
قرائتی قرائتی این پیراهن مرا ببرید و آن را بر صورت پدرم بیندازید تا بینا شود و همه‌ی خانواده‌ی خود را نزد من بیاورید.»
ولما فصلت العير قال ابوهم اني لاجد ريح يوسف ۖ لولا ان تفندون ۹۴
قرائتی قرائتی و چون کاروان [از مصر به سوى کنعان] رهسپار شد، پدرشان [یعقوب] گفت: «من بوى یوسف را احساس مى‌کنم، اگر مرا کم‌خرد ندانید.»
قالوا تالله انك لفي ضلالك القديم ۹۵
قرائتی قرائتی [برخی از خاندانش] گفتند: «به خدا سوگند که تو همچنان در اشتباه دیرینه‌ات هستی [و گمان می‌کنی که یوسف زنده است]!»
فلما ان جاء البشير القاه على وجهه فارتد بصيرا ۖ قال الم اقل لكم اني اعلم من الله ما لا تعلمون ۹۶
قرائتی قرائتی پس چون [برادرى که حامل پیراهن یوسف بود،] مژده‌رسان آمد و آن را بر صورت یعقوب افکند، ناگهان یعقوب بینا شد و گفت: «آیا به شما نگفتم که من از [عنایت] خداوند چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید؟!»
قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطيين ۹۷
قرائتی قرائتی [فرزندان یعقوب] گفتند: «اى پدر! براى گناهانمان [از خداوند] آمرزش بخواه که به راستى ما خطاکار بودیم.»
قال سوف استغفر لكم ربي ۖ انه هو الغفور الرحيم ۹۸
قرائتی قرائتی [یعقوب] گفت: «به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‌طلبم، که او، خود آمرزنده و مهربان است.»
ﭿ
فلما دخلوا على يوسف اوى اليه ابويه وقال ادخلوا مصر ان شاء الله امنين ۹۹
قرائتی قرائتی پس هنگامى که بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را در کنار خویش جاى داد و گفت: «همگى وارد مصر شوید که به خواست خدا در امنیت خواهید بود.»
ورفع ابويه على العرش وخروا له سجدا ۖ وقال يا ابت هاذا تاويل روياي من قبل قد جعلها ربي حقا ۖ وقد احسن بي اذ اخرجني من السجن وجاء بكم من البدو من بعد ان نزغ الشيطان بيني وبين اخوتي ۚ ان ربي لطيف لما يشاء ۚ انه هو العليم الحكيم ۱۰۰
قرائتی قرائتی و پدر و مادرش را بر فراز تخت نشاند، و همگی به خاطر او به سجده افتادند. [یوسف] گفت: «اى پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقّق بخشید و به من احسان کرد، آن گاه که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آن که شیطان میان من و برادرانم را بر هم زد، از بیابان [کنعان به مصر] آورد. به راستى که پروردگارم در آنچه بخواهد، صاحب لطف است. و اوست داناى حکیم.
۞ رب قد اتيتني من الملك وعلمتني من تاويل الاحاديث ۚ فاطر السماوات والارض انت وليي في الدنيا والاخرة ۖ توفني مسلما والحقني بالصالحين ۱۰۱
قرائتی قرائتی پروردگارا! تو مرا [بهره‌اى] از فرمانروایى دادى و از [دانش] تعبیر خواب به من آموختى. [اى] پدیدآورنده‌ى آسمان‌ها و زمین! در دنیا و آخرت، تنها تو مولاى منى! مرا در حالى که تسلیم [امر تو] باشم، بمیران و مرا به شایستگان ملحق بفرما!»
ﯿ
ذالك من انباء الغيب نوحيه اليك ۖ وما كنت لديهم اذ اجمعوا امرهم وهم يمكرون ۱۰۲
قرائتی قرائتی [اى پیامبر!] این [داستان] از خبرهاى بزرگ غیبى است که ما به تو وحى مى‌کنیم و تو هنگامى که [برادران یوسف] بر کار خود هم‌داستان شدند و نیرنگ مى‌کردند، نزدشان نبودى.
وما اكثر الناس ولو حرصت بمومنين ۱۰۳
قرائتی قرائتی [اى پیامبر!] بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند، هر چند [سخت بکوشى و] بسیار آرزو داشته باشى.
وما تسالهم عليه من اجر ۚ ان هو الا ذكر للعالمين ۱۰۴
قرائتی قرائتی و تو بر این [کار] هیچ پاداشى از آنان نمى‌خواهى. این [قرآن] جز پند و تذکّری براى جهانیان نیست.
وكاين من اية في السماوات والارض يمرون عليها وهم عنها معرضون ۱۰۵
قرائتی قرائتی و چه بسیار نشانه در آسمان‌ها و زمین، که [مردم] بر آن مى‌گذرند، در حالى که از آن [غافل و] روى‌گردانند.
وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون ۱۰۶
قرائتی قرائتی و بیشترشان به خدا ایمان نمى‌آورند، مگر آن که [برای او] شریک مى‌گیرند [و ایمان خود را با شرک آلوده مى‌کنند].
ﭿ
افامنوا ان تاتيهم غاشية من عذاب الله او تاتيهم الساعة بغتة وهم لا يشعرون ۱۰۷
قرائتی قرائتی آیا [کافران] از این که عذاب الهى آنها را دربرگیرد و یا قیامت در حالى که بى‌خبرند، ناگهان فرارسد، در امانند؟
قل هاذه سبيلي ادعو الى الله ۚ على بصيرة انا ومن اتبعني ۖ وسبحان الله وما انا من المشركين ۱۰۸
قرائتی قرائتی [اى پیامبر!] بگو: «این راه من است. من و پیروانم [مردم را] با بصیرت و روشن‌بینی، به سوى خدا دعوت مى‌کنیم. منزّه است خدا [از هر شریک و همتا]! و من برای او شریکی قائل نیستم.»
وما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم من اهل القرى ۗ افلم يسيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم ۗ ولدار الاخرة خير للذين اتقوا ۗ افلا تعقلون ۱۰۹
قرائتی قرائتی و ما پیش از تو نیز، مردانى از اهالی شهرها و روستاها را [به پیامبرى] فرستادیم، و به آنها وحى مى‌کردیم. آیا [مخالفان حق‌] در زمین نمی‌گردند تا ببینند سرانجام کسانى که پیش از آنان بوده‌اند، چگونه شد؟ و قطعاً سراى آخرت براى کسانى که تقوا پیشه کرده‌اند، بهتر است. آیا نمى‌اندیشید؟
حتى اذا استياس الرسل وظنوا انهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجي من نشاء ۖ ولا يرد باسنا عن القوم المجرمين ۱۱۰
قرائتی قرائتی [کافران، آن قدر بر انکار پیامبران پافشاری کردند‌] تا آنجا که پیامبران [از هدایت مردم] نومید شدند و [گروهى از مردم‌] پنداشتند که [به آنان] دروغ گفته شده است. در چنین حالى، یارى ما به آنان رسید، پس کسانى که خواستیم، نجات یافتند، و عذاب ما از گناهکاران بازگردانده نمى‌شود.
ﯿ
لقد كان في قصصهم عبرة لاولي الالباب ۖ ما كان حديثا يفترى ولاكن تصديق الذي بين يديه وتفصيل كل شيء وهدى ورحمة لقوم يومنون ۱۱۱
قرائتی قرائتی به راستى در سرگذشت آنان، عبرتى براى خردمندان است. این [قرآن،] سخنی ساختگی نیست، بلکه [کتاب­های آسمانى] پیش از خود را راست مى‌شمرد و روشنگرهر چیز و [مایه‌ی] هدایت و رحمت براى اهل ایمان است.
مشاری راشد العفاسی
قرآن - سوره ۱۲ یوسف - آیه ۱
مشاری راشد العفاسی ترتیل
حالت پخش
تکرار آیه
مکث
اسکرول خودکار

باید بخوانید

اپ سلام قرآن

اپ شماره یک قرآن در کره زمین

اپ سلام قرآن
لطفا برای بهرمندی از تجربه مطلوب‌تر از مرورگرهای مطرح استفاده کنید.