سوره‌ها

جزء

بسم الله الرحمن الرحیم

هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شييا مذكورا ۱
خرم‌دل آیا (جز این است که) مدّت زمانی بر انسان (در شکم مادر، به گونه‌ی نطفه و جنین) گذشته است و او چیز قابل ذکر و شایسته‌ی توجّه نبوده است؟! [[«هَلْ أَتی ...»: = قَدْ أَتی. استفهام تقریری است و مراد تحقّق و تذکّر است، یعنی بلی که چنین زمانی بوده است. «مَذْکُوراً»: قابل ذکر. دارای نام و نشان.]]
انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا ۲
خرم‌دل ما انسان را از نطفه‌ی آمیخته (از اسپرماتوزوئید و اوول) آفریده‌ایم، و چون او را (با وظائف و تکالیفی، بعدها) می‌آزمائیم، وی را شنوا و بینا، (به عبارت دیگر عاقل و دانا) کرده‌ایم. [[«أَمْشَاجٍ»: جمع مَشَِج یا مَشیج، آمیخته. آمیزه. مراد ترکیبی از موادّ و عناصر مختلف، یا آمیزه‌ای از اسپرماتوزوئید و اوول است. صفت (نُطْفَةٍ) است، چرا که مراد از نطفه، مجموع اسپرماتوزوئید و اوول، یا اجزاء مختلفه است و موصوف به منزله جمع گرفته شده است (نگا: روح‌المعانی). «نَبْتَلِیهِ»: او را با وظائف و تکالیف و عبادات می‌آزمائیم. «فَجَعَلْنَاهُ»: حرف (فَ) سببیّه است، و اصل جمله بدین شکل است: فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً لِنَبْتَلِیَهُ (نگا: تفسیرالقرآنی للقرآن).]]
انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا ۳
خرم‌دل ما راه را بدو نموده‌ایم، چه او سپاسگزار باشد یا بسیار ناسپاس. [[«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ»: خدا راه را به انسانها نشان داده است. خرد را بدو بخشیده است، و کتاب هستی را در مقابل دیدگانش باز کرده است، و پیغمبرانی برای او روانه نموده است، و بالاخره راه خوب و راه بد را بدو نشان داده است (نگا: بلد / 10). این، انسان است که به اختیار و انتخاب خود راه سعادت یا راه شقاوت می‌پوید و بهشت یا دوزخ را می‌جوید (نگا: فصّلت / 17). «شَاکِراً»: حال ضمیر (ه) است. برخی هم احتمال می‌دهند که خبر (یَکُونُ) محذوفی بوده و تقدیر چنین است: إمَّا یَکُونُ شَاکِراً وَ إمَّا یَکُونُ کَفُوراً.]]
ﯿ
انا اعتدنا للكافرين سلاسل واغلالا وسعيرا ۴
خرم‌دل ما برای کافران زنجیرها و غلّها و آتش فروزان دوزخ را آماده کرده‌ایم. [[«سَلاسِلَ»: جمع سِلْسِلَة، زنجیرها. در رسم‌الخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد. «أَغْلالاً»: (نگا: اعراف / 157، رعد / 5، غافر / 71).]]
ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا ۵
خرم‌دل نیکان، جامهای شرابی را سر می‌کشند و می‌نوشند که آمیخته به کافور است. [[«کَأْسٍ»: جام پر از شراب. «مِزَاجُ»: آمیزه. آمیخته. چیزی که در جام است که خود شراب است. «کَافُوراً»: گیاه خوشبوئی است که عربها آن را به داخل شراب می‌ریختند تا معطّر گردد (نگا: فی‌ظلال القرآن). ولی در اینجا اسم آبی است در بهشت. تشبیه آن به کافور از لحاظ سفیدی و خوشبوئی است. «کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً»: آمیخته به کافور است. محتوای آن از آبی به نام کافور است. شراب آن، خوشبو و سفید همچو کافور است.]]
عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا ۶
خرم‌دل (این جامها پر می‌شود از) چشمه‌ای که بندگان خدا از آن می‌نوشند و هرجا که بخواهند با خود روان می‌کنند و می‌برند. [[«عَیْناً»: چشمه‌ای. بدل از (کافُوراً) یا مفعول به فعل محذوف (أَعْنی) یا (أَخُصُّ) است. «یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیراً»: به گونه شگفتی از آن مصرف می‌کنند و می‌نوشند. جاری و روان می‌کنند. بر می‌جوشانند و به فوران در می‌آورند.]]
يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا ۷
خرم‌دل (بندگانی که در جهان اعمال و اوصافی این چنین، در پیش می‌گرفتند:) به نذر خود وفا می‌کردند، و از روزی می‌هراسیدند که شرّ و بلای آن گسترده و فراگیر است. [[«النَّذْرِ»: مراد دو چیز است: نخست، چیزی که انسان برای خوشنودی خدا بر خود واجب می‌کند، دیگر چیزی که خدا بر انسان واجب گردانده است (نگا: تفهیم‌القرآن). «مُسْتَطِیراً»: پران و گسترده. فراگیر و پراکنده.]]
ويطعمون الطعام على حبه مسكينا ويتيما واسيرا ۸
خرم‌دل و خوراک می‌دادند به بینوا و یتیم و اسیر، به خاطر دوست داشت خدا. [[«عَلی حُبِّهِ»: به خاطر دوست داشت خدا و عشق به الله، با وجود دوست داشت خوراک و نیاز خود بدان. ضمیر (ه) به خدا بر می‌گردد که از سیاق کلام پیدا است (نگا: کهف / 28، روم / 39). و یا به طعام برمی‌گردد (نگا: آل‌عمران / 92).]]
انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء ولا شكورا ۹
خرم‌دل (به زبان حال، بدیشان می‌گویند:) ما شما را تنها به خاطر ذات خدا خوراک می‌دهیم، و از شما پاداش و سپاسگزاری نمی‌خواهیم. [[«إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ ...»: این آیه از زبان حال نیکان و نیکوکاران است؛ نه این که محسنان چنین سخنی را هربار به مستمندان گفته باشند (نگا: التفسیر القرآنی للقرآن). «لِوَجْهِ اللهِ»: به خاطر ذات پاک یزدان. برای رضای خدا. مراد از وجه، ذات است (نگا: بقره / 115 و 272، رعد / 22، روم / 38 و 39).]]
انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا ۱۰
خرم‌دل ما (از عذاب) پروردگارمان می‌ترسیم؛ از (عذاب) روز بس ترشرو و سخت اخموئی (که قیامت نام دارد). [[«یَوْماً»: مفعولٌ‌به است (نگا: اعراب القرآن درویش، روح‌البیان) و (مِن رَبِّنَا) حال متقدّم آن است، یا (مِن رَبِّنَا) مفعولٌ‌به است و (یَوْماً) بدل از محلّ آن است (نگا: روح‌البیان). «عَبُوساً»: بس ترشرو و چهره در هم کشیده. «قَمْطَرِیراً»: سخت اخمو. بسیار سخت و شدید.]]
ﭿ
فوقاهم الله شر ذالك اليوم ولقاهم نضرة وسرورا ۱۱
خرم‌دل به همین خاطر، خداوند آنان را از شرّ و بلای آن روز محفوظ می‌دارد، و ایشان را به خرّمی و شادمانی می‌رساند. [[«شَرَّ»: بلایا و شدائد قیامت. مفعولٌ‌به دوم است. «لَقَاهُمْ»: ایشان را می‌رساند به. بدیشان می‌رساند و می‌بخشد. «نَضْرَةً»: سرسبزی و خرّمی. شادی و شادمانی (نگا: مطفّفین / 24).]]
وجزاهم بما صبروا جنة وحريرا ۱۲
خرم‌دل و در برابر صبری که نموده‌اند، خداوند بهشت و جامه‌ی ابریشمین را پاداششان می‌کند. [[«حَرِیراً»: ابریشم که جامه بهشتیان است (نگا: حجّ / 23، فاطر / 33).]]
متكيين فيها على الارايك ۖ لا يرون فيها شمسا ولا زمهريرا ۱۳
خرم‌دل در بهشت بر تختهای زیبا و مجلّل تکیه می‌کنند، و نه (گرمای) آفتابی و نه سوز سرمائی در آنجا می‌یابند. [[«مُتَّکِئِینَ»: تکیه‌زنندگان. حال ضمیر (هم) در آیه پیشین است. «الأرَائِکِ»: جمع أَریکَة، تختهای زیبا و مبلمان مجلّل. (نگا: کهف / 31، یس / 56). «زَمْهَرِیراً»: سوز سرما. شدّت سرما.]]
ودانية عليهم ظلالها وذللت قطوفها تذليلا ۱۴
خرم‌دل سایه‌های (درختان) بهشتی بر آنان فرو می‌افتد، و میوه‌های آنجا سهل‌الوصول و در دسترس است. [[«دَانِیَةً»: نزدیک. فرو افتاده. «قُطُوفُ»: جمع قِطْف، میوه رسیده (نگا: حاقّه / 22 و 23).]]
ويطاف عليهم بانية من فضة واكواب كانت قواريرا ۱۵
خرم‌دل جامه‌های سیمین شراب و قدحهای بلورینِ می میانشان به گردش در می‌آید. [[«أَکْوَابٍ»: جمع کُوب، قَدَح (نگا: زخرف / 71، واقعه / 18). «قَوَارِیرَ»: جمع قَارُورَة، ظرف بلورین و شیشه‌ای. در رسم‌الخطّ قرآنی الف زائدی در آخر وجود دارد.]]
قوارير من فضة قدروها تقديرا ۱۶
خرم‌دل قدحهای بلورینی که از نقره‌اند. (خدمتکاران بهشتی) آنها را درست به اندازه‌ی لازم پیموده‌اند. [[«قَوَارِیرَ مِن فِضَّةٍ ...»: ظرفهای بلورینی که سیمین هستند! در جهان ما چنین ظرفی مطلقاً وجود ندارد. یا این که مراد شفّافیّت بی‌حدّ ظروف است. «قَدَّرُوهَا»: خدمتکاران بهشتی آنها را به اندازه لازم و برابر ذوق و طبع و خواست بهشتیان تهیّه دیده‌اند و پیموده‌اند (نگا: فرقان / 2).]]
ويسقون فيها كاسا كان مزاجها زنجبيلا ۱۷
خرم‌دل در آنجا از جامهای شرابی بدیشان می‌دهند که آمیزه‌ی آن زنجبیل است. [[«مِزَاجُهَا»: (نگا: انسان / 5). «زَنجَبِیلاً»: اسم گیاهی است که در مناطق گرمسیر می‌روید. عربها زنجبیل را به خاطر نشاط‌آور و محرک و خوشبو بودن در شراب می‌ریختند.]]
عينا فيها تسمى سلسبيلا ۱۸
خرم‌دل (این جامها پر می‌شوند از) چشمه‌ای که در بهشت است و سلسبیل نامیده می‌شود. [[«عَیْناً»: (نگا: انسان / 6). «سَلْسَبِیلاً»: در لغت، به معنی آب روان و خوشگوار است. در اینجا اسم خاصّ است.]]
۞ ويطوف عليهم ولدان مخلدون اذا رايتهم حسبتهم لولوا منثورا ۱۹
خرم‌دل همواره نوجوانان جاودانه‌ای میانشان می‌گردند (و به خدمتشان می‌پردازند) که هرگاه ایشان را بنگری چنین می‌انگاری که مروارید غلتانند. [[«وِلْدانٌ مُّخَلَّدُونَ»: (نگا: واقعه / 17). «مَنثُوراً»: پراکنده. «لؤْلُؤاً مَّنثُوراً»: مروارید پراکنده. مروارید غلتان. اشاره به زیبائی و درخشندگی و جذّابیّت غلامان خدمتگزار است.]]
واذا رايت ثم رايت نعيما وملكا كبيرا ۲۰
خرم‌دل هنگامی که بنگری، در آنجا نعمت فراوانی و سرزمین فراخی و پادشاهی بزرگی را خواهی دید. [[«ثَمَّ»: آنجا. مراد بهشت است. «مُلْکاً کَبِیراً»: سرزمین بزرگ و وسیع. مملکت فراخ. پادشاهی و سلطنت عظیم (نگا: تفسیر کبیر).]]
عاليهم ثياب سندس خضر واستبرق ۖ وحلوا اساور من فضة وسقاهم ربهم شرابا طهورا ۲۱
خرم‌دل بر تن ایشان، لباسهای ابریشم نازک سبز و دیبای ضخیم است، و با دستبندها و النگوهای سیمین، زیب و زینت شده‌اند، و پروردگارشان بدیشان شراب پاک می‌نوشاند. [[«عَالِیَهُمْ»: بر اندام ایشان است. به تن ایشان است. واژه عالی، حال ضمیر (هم) در (عَلَیْهِم)، یا مفعول‌فیه است، هرچند که در قالب اسم فاعل است. مثل: (خارج، داخل، باطن، ظاهر). می‌توان گفت: جَلَسْتُ خَارِجَ الدَّارِ. «سُندُسٍ ... إِسْتَبْرَقٌ»: (نگا: کهف / 31، دخان / 53). «حُلُّوا»: آراسته گشته‌اند. زینت شده‌اند. فعل ماضی مجهول از مصدر تحلیه است. «أَسَاوِرَ»: (نگا: کهف / 31، حجّ / 23، فاطر / 33). «طَهُوراً»: بسیار پاک و پاکیزه (نگا: فرقان / 48). این شراب عالی‌ترین نوع شراب بوده و غیر از شراب مذکور در آیات پنجم و هفدهم است.]]
ﯿ
ان هاذا كان لكم جزاء وكان سعيكم مشكورا ۲۲
خرم‌دل این (نعمتهای فراوان) پاداش (کارهای پسندیده‌ی دنیوی) شما است، و (بدین وسیله) از تلاش و کوشش شما قدردانی و سپاسگزاری می‌شود. [[«مَشْکُوراً»: مورد تشکّر (نگا: اسراء / 19).]]
انا نحن نزلنا عليك القران تنزيلا ۲۳
خرم‌دل ما خودمان قرآن را به تدریج بر تو نازل کرده‌ایم. [[«نَزَّلْنَا ... تَنزِیلاً»: (نگا: اسراء / 106، فرقان / 25). ذکر مفعول مطلق، اشاره به نزول تدریجی قرآن است، و تأکیدی بر نزول قرآن از سوی یزدان جهان.]]
فاصبر لحكم ربك ولا تطع منهم اثما او كفورا ۲۴
خرم‌دل حال که چنین است در طریق تبلیغ و اجرای احکام پروردگارت شکیبا باش، و از هیچ کدام از گناهکاران و بی‌دینانشان فرمانبرداری مکن. [[«فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ»: (نگا: قلم / 48). «آثِم»: گناهکار. «کَفُوراً»: بسیار بی‌دین. غرق در کفر. بسیار ناسپاس (نگا: تفهیم القرآن). «لا تُطِعْ مِنْهُمْ ...»: یعنی از تهدیدشان نترس، و تحت تأثیر کردار و گفتارشان قرار نگیر، و فرمان خدا را بدون کم و کاست و ملاحظه این و آن برسان.]]
واذكر اسم ربك بكرة واصيلا ۲۵
خرم‌دل بامدادان و شامگاهان نام پروردگارت را ورد زبان ساز. [[«بُکْرَةً»: بامدادان. اشاره‌ای به ادای نماز صبح در سپیده‌دمان نیز دارد. «أَصِیلاً»: شامگاهان. به فاصله میان ظهر و غروب آفتاب نیز اطلاق می‌شود، و لذا اشاره‌ای هم به ادای نمازهای ظهر و عصر دارد.]]
ومن الليل فاسجد له وسبحه ليلا طويلا ۲۶
خرم‌دل و شبانگاهان برای خدا سجده و کرنش ببر، و در شب خیلی او را تسبیح و تقدیس کن. [[«مِنَ الَّیْلِ»: حرف (مِنْ) تبعیضیّه است. «فَاسْجُدْ لَهُ»: علاوه از عبادت شبانه، اشاره‌ای هم به ادای نماز مغرب و عشاء دارد. «سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً»: علاوه از ذکر و تسبیح شبانه، اشاره‌ای هم به نماز تهجّد دارد که از اهمّیّت خاصّی برخوردار است. واژه (طَوِیلاً) به ظاهر صفت (الَّیْلِ) است. ولی ذکر این قید برای این نیست که در شبهای کوتاه نماز تهجّد اداء نگردد، بلکه مراد این است که شب هر اندازه هم باشد دراز است و باید برای تقویت اراده و تهذیب نفس و افزایش ایمان، از آن استفاده کرد. یا این که (طَویلاً) صفت مصدر محذوف (تَسْبیحاً) است. یعنی خیلی خدا را در شب تسبیح و تقدیس کن (نگا: التفسیر القرآنی للقرآن). به هر حال این مقدار در (مزّمّل / 1 - 4) مشخّص شده است. به هر حال آیات 25 و 26 در حقیقت بیانگر لزوم توجّه شبانه‌روزی و مستمرّ به ذات اقدس پروردگار و ذکر او به زبان حال و قال است.]]
ان هاولاء يحبون العاجلة ويذرون وراءهم يوما ثقيلا ۲۷
خرم‌دل این (کافران و مشرکان) زندگی زودگذر دنیا را دوست می‌دارند، و روز سخت و دشوار آخرت را پسِ پشت خود می‌افکنند. [[«یَذَرُونَ»: رها می‌سازند. ترک می‌گویند. «وَرَآءَهُمْ»: پشت سر خود. مقابل و جلو خود (نگا: المصحف المیسّر). «ثَقِیلاً»: سخت و پر دردسر. دشوار و ناگوار. مراد قیامت است.]]
نحن خلقناهم وشددنا اسرهم ۖ واذا شينا بدلنا امثالهم تبديلا ۲۸
خرم‌دل ما ایشان را آفریده‌ایم و بندها و پیوندهای اندامشان را سفت بهم بسته و استوار داشته‌ایم، و هر وقت بخواهیم (ایشان را نابود می‌کنیم و) انسانهای دیگری را جایگزین آنان می‌سازیم. [[«أَسْرَ»: مفصل. بند. پیوند. ساختمان بدن. ترکیب بند تن. یا مراد رباط و اعصاب است که ریسمان و طناب بدن و وسیله ارتباط اندامها بشمارند. «بَدَّلْنَآ أَمْثَالَهُمْ تَبْدِیلاً»: (نگا: توبه / 39، محمّد / 38، واقعه / 61).]]
ان هاذه تذكرة ۖ فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا ۲۹
خرم‌دل این (آیه‌ها) اندرز و یادآوری (برای جهانیان) است، و هرکس که بخواهد (می‌تواند با استفاده از آن) راهی به سوی پروردگارش برگزیند، (راهی که او را به آمرزش و بهشت خدا می‌رساند). [[«هذِهِ»: این آیات پیشین. «تَذْکِرَةٌ»: (نگا: طه / 3، واقعه / 73، حاقّه / 12 و 48). «إِتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً»: (نگا: نساء / 137، فرقان / 57، مزّمّل / 19).]]
ﭿ
وما تشاءون الا ان يشاء الله ۚ ان الله كان عليما حكيما ۳۰
خرم‌دل شما نمی‌توانید بخواهید، مگر این که خدا بخواهد. بی‌گمان خداوند بس آگاه و کاربجا است. [[«مَآ تَشَآءُونَ إِلّآ أَن یَشَآءَ اللهُ»: مراد این است که از خواستنتان چیزی ساخته نیست، تا وقتی که خدا نخواسته باشد. یعنی اراده کردن و خواستن وظیفه انسان است و در برابرش سزا و جزا می‌بیند، و توفیق دادن و نتیجه بخشیدن در دست خدا است، و خدا قادر مطلق است. خلاصه، مشیّت بندگان در گرو مشیّت خدا است، یا به عبارت دیگر: حرکت کار بندگان، و برکت کار یزدان است. مثلاً به هنگام گرسنگی، نان خوردن کار انسان و سیر کردن کار خدا است. در وقت بیماری، دوا خوردن کار آفریدگان و شفا دادن کار خدای سبحان است.]]
يدخل من يشاء في رحمته ۚ والظالمين اعد لهم عذابا اليما ۳۱
خرم‌دل خداوند هرکس را بخواهد (مشمول رحمت خود می‌سازد و) به بهشت خویش داخل می‌گرداند، ولی برای ستمکاران عذاب دردناکی را فراهم ساخته است. [[«الظَّالِمِینَ»: مفعولٌ‌به فعل محذوفی است که فعل ملفوظ مابعدش، آن را بیان می‌دارد. «رَحْمَتِهِ»: رحمت او. مراد بهشت خدا است.]]
مشاری راشد العفاسی
قرآن - سوره ۷۶ انسان - آیه ۱
مشاری راشد العفاسی ترتیل
حالت پخش
تکرار آیه
مکث
اسکرول خودکار

باید بخوانید

اپ سلام قرآن

اپ شماره یک قرآن در کره زمین

اپ سلام قرآن
لطفا برای بهرمندی از تجربه مطلوب‌تر از مرورگرهای مطرح استفاده کنید.